منتشرشده در سرفصل | دیدگاه‌تان را بنویسید:

می‌گویند

 برای آن‌که یادی کرده باشیم از دوست مشترک مهربان‌مان اسماعیل میرمظفری مطلبی را که بیژن اسدی‌پور نویسنده‌ی گرامی‌ی ستون «می‌گویند» برای مراسم یادبود دوست از دست شده‌مان ارسال داشته بود را در این‌جا منعکس می‌کنم.

منتشرشده در می‌گویند | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

 
 
 
 
یک شعر از فاروق امیری
 
فاروق! فاروق!
افسانه‌ی درد
تاچند مانی در کنار آن لهیب کهنه و سرد
گم شد
میان این رباط هرزه گم شد
اسطوره‌ی بیداری‌ی شرق
آن کس که شکل تازه‌ای از ماتم آورد
برگرد !برگرد!
باید حریق دیگری در شب به پا کرد.
 
 
 

                                                                                                 

یک شعر از: قباد حیدر

 

محبوبم!                                                       

 این‌جا جنگ شده است                                        

آدم‌ها موشک دارند                                                       

 بهپاد و هواپیما و شلیک                                                       

خون است که ریخته می‌شود                                           

  باید نام تو را آهسته                                                  

 به‌زبان بیاورم                                               

 می‌گویند                                            

هنگام جنگ نباید انسان بود                                                        

نباید عاشق بود 

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

صورت‌نامه ۱۳۳ مکرر

منتشرشده در صورت‌نامه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

میرزاده‌ی عشقی


میرزاده‌ی عشقی

 


نوشته: علی‌رضا نوری

بیست آذر تولد و دوازده تیر روز کشته‌شدن میرزاده‌ی عشقی است. شاعری یگانه و درست‌درمان در ساحت شعر نوی فارسی، که عمرش کفاف نداد چنان که باید قدر ببیند. جوانان شعر ‌نو در حد فاصل سال‌های ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۳ ( سال‌های کشته‌شدن تقی رفعت و میرزاده‌ی عشقی) هزینه‌ی گزافی بابت تغییر هویت و ماهیت اندیشیدن و در راستای آن تغییرات بنیادین در ساحت شعر پرداخت کردند. در همین حدفاصل نیما هم افسانه را نوشت( ۱۳۰۱). گویی افسانه آمده بود رخی دیگر از عشق ‌ و عاشقانه‌نویسی را با شعر فارسی در‌میان بگذارد، شعری که دیگر نایی برای ایستادن در وضعیت‌های مخاطره‌آمیز نداشت.

( ۱۳۰۱ سال یکی بود یکی نبود، جعفر‌خان از فرنگ برگشته و تهران مخوف هم بود). 

شعر نوی فارسی از همان روزهایی که صد‌ادار شد، پهلو به پهلوی امر سیاسی پیش آمد. دور از واقعیت نیست اگر بگوییم ماهیت شعر نو سیاسی دارد؛ از این حیث که در جایی می‌ایستد که همواره ردی از خون بر پیشانی دارد و انقلابی است در برابر ذهنیتی که جهان شعری‌اش را بر مبنای بیت و توازن بنا کرده است.

ایستادن در مقابل سنتِ توازن ماهیتا امری سیاسی است و شعر‌نوی فارسی از آغاز با چنین نگرشی خود را معرفی کرده بود. تحلیل شعر‌نو بی‌نامی از منتقدان اولیه‌ ( ملکم ‌خان، آخوند‌زاده و …) نادیده گرفتن لحظه‌هایی است که برای امر‌سیاسی چگونه‌شعر‌نوشتن‌ پروبلماتیک می‌شود. شعر فارسی زمانی مساله‌دار شد که قبای پیشین از تن درآورد و قصد کرد با تفکر و معیارهای زمانه‌ی خویش پیش برود؛ پروبلماتیک شدن شعر‌نو تنها امری ادبی نیست که آن را در ساحت کیفیت‌های سنتی شعر بتوان دید؛ باید آن را در وادی امر سیاسی تحلیل کرد. تغییر فرم‌های شعر همواره در زمان‌هایی رخ می‌دهد که وضعیت موجود شعر چنان فربه شده است که دیگر نمی‌توان با آن رخ واقعی و مریی وضعیت‌ها و سطوح مختلف فکری و زیستی را رصد کرد.

میرزاده‌ی عشقی محصول چنین وضعیتی است. تثلیث تقی‌رفعت، نیما و عشقی دو‌کشته روی دست شعر نوی فارسی گذاشت و آنکه جان سالم به‌در برد در وجهی دیگر از این کشته‌ها انقلابی‌تر بود. این تثلیث از حیث امر سیاسی چنان درهم تنیده‌اند که تحلیل هر‌کدام به‌تنهایی، نا‌دیده گرفتن بخشی از واقعیت شعری است که برای قد کشیدن هر‌نوع هزینه‌ای پرداخت کرده است. 

میرزاده به آن دسته از شاعرانی تعلق دارد که می‌توان آن‌ها را تاول‌های ترکیده‌ی یک تاریخ نام نهاد، که انگار ایوب آن‌ها را با تکه استخوانی خارانده است و این شاعران صدای ترکیدن تاول را می‌نویسند، به قول الیوت دارای شم تاریخی‌ای هستند که مستلزم گونه‌ای ادراک است.

میرزاده اگر چه عمری طولانی نداشت تا سنجه و عیار کارش در طول مثلا نیم قرن تحلیل و بررسی شود، اما همان زمان کوتاه هم کافی است که جنم شاعری‌اش را ببینیم. میرزاده مانند اغلب شاعران هم دوره‌ی خود نوسان عجیبی در کار‌و‌بار و کیفیت شاعری دارد. خصلتی که نیما هم داشت. اگر شعرهای خوبش را در نظر بگیریم او شاعر درجه‌ی یکی است مخصوصا در سه تابلو مریم.

منتشرشده در معرفی‌ی یک هنرمند, یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سر فصل‌هاى موسيقى‌ی ايرانى نامه‌ی ۵۵


مرجان ساتراپی

مرجان ساتراپى چگونه تصوير ايران را در جهان تغيير داد
ساتراپى يك اتفاق مهم را رقم زد.   او ايران را از سطح سياست به سطح زندگى آورد.   ناگهان جهان با دخترى روبرو شد كه موسيقى گوش مى كند،  اشتباه ميكند
با خانواده بحث مي‌كند، عاشق مي‌شود ، مهاجرت مي‌كند و زير سايه انقلاب و جنگ بزرگ مي‌شود.  همين بود كه پرسپوليس را جهانى كرد
،او تلاش نكرد براى ايران تبليغ كند، تلاش نكرد از ايران دفاع كند، تلاش نكرد كسى را قانع كند،  او فقط زندگى را روايت كرد
وگاهى حقيقت وقتى صادقانه روايت شود از هر بيانيه سياسى قدرتمند تر است
 
او نشان داد / كه نه زن ايرانى آن موجود مطيع و خاموشى است كه حكومت تبليغ مي‌كند   و نه ايرانى‌ها آن جمعيتي يك دست و كليشه‌اى هستند كه بعضى از رسانه ها تصوير مي‌كنند 
زن ايرانى در تصوير ساتراپى انسانى است كه پرسش مي‌كند، اعتراض مي‌كند، اشتباه مي‌كند، مى‌خندد و زندگى مي‌كند
  
پرسپوليس فقط زندگينامه ساتراپى نيست بلكه حافظه يك نسل است
نسلى كه انقلاب را ديد،  جنگ را ديد، سانسور را ديد و اجبار را تجربه كرد.  مهاجرت را لمس كرد و با دو پارگى هويتى زندگى كرد
اهميت مرجان ساتراپى به ادبيات محدود نماند ….. او ثابت كرد،  تصوير و متن در كنار هم مى‌تواند !!  تاريخ و حافظه‌ى يك ملت را روايت كند
 
 كتاب  زن زندگى آزادى  (شرح كوتاهى از مبارزات زنان و اشاره به پيشينه‌ى مردسالارى و زن ستيزى در تاريخ ايران)
او در آخرين خطوط مقدمه‌ى كتاب در سالگرد مهسا امينى نوشت: **دين خويش را به مردم ايران كه تا اين حد سزاوار مى‌باشند،،با فروتنى ادا مى‌كنم
 
در مراسم خاكسپارى،،،مادر اين هنرمند به حاضران گفت:  مرجان نويسنده‌اى بود كه با قلم‌اش دردها را لمس مي‌كرد
با رفتن ماتياس ( همسر فرانسوى مرجان) چيزى در مرجان شكست كه من چهار ماه در كنارش ماندم تا بداند هر تصميمى كه بگيرد، همراهش هستم
نامه‌اى برايم گذاشت كه در آن نوشته بود: مرسى مادر كه در كنارم ماندى!!  اگر مى‌توانستم به زندگى ادامه مى‌دادم، اما نشد!!!!!
مهم‌ترين اهميت مرجان ساتراپى ،،. يك پيام ساده است
قدرت فقط در دست كسانى نيست كه حكومت مي‌كنند//  قدرت در دست كسانى هم هست كه روايت مي‌كنند

 

همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روح‌پرور دست داشتند می‌پردازد که همه‌ماهه از نظرتان می‌گذرانیم.

فصل پنجاهم


هلن شوکتی

 

پرستو احمدى هنرمند نوازنده و خواننده و كارگردان


پرستو احمدى

پرستو احمدى يكى از چهره‌هاى جوان و در عين حال بحث‌برانگيز موسيقى ايران است، كه در سال‌هاى اخير توانسته با شجاعت و صداى متفاوت‌اش، نام خود را به سرعت در رسانه‌ها و بين مردم مطرح كند. او نه تنها به عنوان يك خواننده بلكه به نمادى از اعتراض و تغيير در جامعه شناخته مى‌شود

پرستو احمدى متولد ١٣٧٦ در نوشهر است. نامش با اجراى قطعه‌اى از عارف قزوينى ** از خون جوانان وطن** مطرح شد

او دانش‌آموخته كارگردانى سينما است و از چهارده‌سالگى به فراگيرى سلفژ و صداسازى پرداخت. او پيانو مى‌نوازد و در سبك فولكلور و كلاسيك قطعاتى مشهور را باز خوانى كرده است. بازخوانى ترانه‌ى فولكلور ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

صافکاری: طنز بیژن اسدی‌پور


بیژن اسدی‌پور

برای این‌که یادی کرده باشیم از نشریه‌ی همسایگان که ماهانه در لس‌آنجلس منتشر می‌شد و نیز احترام به بیژن اسدی‌پور عزیز که مدتی‌ست جای او و قلم زیبایش در رسانه خالی‌ست متن صافکاری‌ی آمده در همسایگان  را در این‌جا بازانتشار می‌دهیم. 

                                                                         رسانه

 

تعبیر خواب

بنده از آب زرشک تنفر دارم و نمی‌توانم حتی قطره‌ای از آن آب لعنتی را در دهان بگذارم، در خواب دیدم آب زرشک فروش شده‌ام! دکانی باز نموده‌ام و از بخت و اقبال من پُر از مشتری است! همه آب پرتقال فروشی و آب هویج فروشی باز می‌کنند، ما هم خیر سرمان این لعنتی را می‌فروشیم!
وقتی این حادثه در خواب برای‌مان اتفاق افتاد، گفتیم چه کنیم، چه نکنیم؟ حالا اتفاقی است که افتاده چاره چیست؟ تصمیم گرفتیم جلوی دماغ‌مان ماسک بگذاریم و زمانی که این آب لعنتی را به مشتری‌ها می‌دهیم به دور دست نگاه نماییم که حالمان بهم نخورد! همین کار را می‌کردیم که یک وقت در میان ازدحام مشتری‌ها دیدیم شخصی چراغ می‌زند! قدری جلو که آمد دیدم لبخند ملیحی هم بر لب دارد. وقتی خوب نزدیک شد سرش را نزدیک گوش‌مان آورده گفتند:
اگر زحمت نمی‌شود، وقتی کارتان سبک شد، یک طرحی برای جلد کتاب‌مان درست کرده در اسرع وقت بدهید که کتاب‌مان در دست انتشار است! ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شعرخوانی احمد شاملو

شعر و صدا: احمد شاملو
نام اثر: چه بی‌تابانه می‌خواهمت
از مجموعه‌ی آیدا در آینه

منتشرشده در با صدای شاعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

” خویشکاری روشنفکر چیست؟”


مصطفی رحیمی

از کتابِ” در بارۀ روشنفکری در ایران” 

مصطفی رحیمی: ” خویشکاری روشنفکر چیست؟”:

 ” بزرگی آن را در طلب حقیقت بودن و در استقرار آزادی کوشیدن خلاصه کرده است. شاید نتوان چیز دیگری- بهتر و برتر- بدان افزود: حقیقت و آزادی… دو امر والا و مقدس.”…” امروز در ایران خویشکاری روشنفکر، بیشتر، بر عهدۀ دو گروه است: نخست آنان که از راه نوشتن و ترجمه خدمت می‌کنند و دوم آنان که در زمینۀ مطبوعات به کار پرداخته‌اند…” (۱)

” روشنفکر هیچ گاه بی عیب نبوده و بی عیب نیست. در کشورهای عقب مانده عیب عقب‌ماندگی به همه گروه‌ها می‌رسد و البته توقع این هست که این عیب کمتر گریبانگیر روشنفکر بشود ولی تا حدی گریبانگیر می‌شود. جامعه ما یک جامعه سنتی استبدادی بوده و این خصوصیات استبدادی در روشنفکر بوده وهست، یعنی این‌که تقریبا” همه روشنفکران ما همیشه خودشان را دارنده‌ی کلیه حقایق و یا قسمت عمده حقایق می‌دانستند و به کار دسته جمعی روشنفکری معتقد نبودند” …” روشنفکر باید متوجه باشد که به فکر دیگران هم نیازمند است و هیچ روشنفکری مالک مطلق حقایق نیست و حقیقت همیشه در پرتوی مباحثه و مناظره و گفتگو و گردهمایی به دست می‌آید…” (۲)

” …غرب زدگی بی‌معناست، غربزدگی آل‌احمد چیزی است شبیه شاعری این بنده “…” مطلب باید به این صورت مطرح می‌شد، ” ما و مدرنیته” (که آزادی هم جزء آن است)، به صورت ” ما و آداب رسوم غربی”، به صورت “ما و سرمایه‌داری”، به صورت “ما و فرهنگ، همه از طرف اشخاص صاحب صلاحیت” ….” برای این با غربزدگی آل‌احمد مخالفت نکردم چون ابلهانه تصور می‌کردم که نباید آل‌احمد را در مقابل دستگاه صعیف کرد. حقیقت را فدای مصلحت کردم و کینه از شاه بر همه چیز سایه افکنده بود. با وجود این مخالفت خود را بطور غیر مستقیم نوشتم.(۳)

……۳۳۳۴

۱– مصطفی رحیمی، ” رسالت” روشنفکر و وظیفۀ روشنگری، دنیای سخن، شماره۴۲، تیرماه۱۳۷۰

۲– مصطفی رحیمی، روشنفکر نباید مآیوس شود!، گفتگو، مجله گردون، شماره۳۳ و۳۴

۳– مصطفی، رحیمی، مارکس و سایه هایش، با مقدمه احسان نراقی، نشر کتاب هرمس،

منتشرشده در کوتاه‌ها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

درستایش استحکام اخلاقی


شهرنوش پارسی‌پور

شهرنوش پارسی‌پور از میانمان رفت. جسمش را می گویم- که نمادش ‌می ماند: نماد نویسنده ای که تعهدِ اخلاقی را می‌فهمید و مانند بسیاری از شخصیت‌های رمان‌هایش، در برابر بادهای زمانه خم می‌شد، اما نمی‌شکست.

پارسی‌پور نویسنده‌ای مهم بود؛ نه فقط به خاطر رمان‌هایش، بلکه به این دلیل که در آثارش کوشید جامعه ی ایران را همچون یک جامعه‌شناس ببیند؛ و البته جامعه‌شناس هم بود. گاه نمادپردازی‌هایش بیش از حد بر روایت غلبه می‌کرد و برخی شخصیت‌هایش بیشتر ایده بودند تا انسان؛ اما در بهترین لحظاتش، صدایی یگانه و جسور در ادبیات فارسی بود.
پارسی پور هنرمندی بود که به حقیقتی باور داشت- و‌البته هزینه ی اندیشه و استقلال خود را نیز پرداخت: زندان‌های شاه و شیخ، و سپس تبعید و فقر جانکاهِ سالیانِ سال. با این همه، آنچه او را از بسیاری روشنفکران و فعالان سیاسی متمایز می‌کرد، پافشاری‌اش بر اصلی ساده اما دشوار بود: انسانیت نباید قربانی ایده ها شود.
همین اصل بود که موجب شد با وجود همه ی زجرهایی که در زندان های رژیم اسلامی کشیده بود، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را بی‌هیچ ابهام و ملاحظه‌ای محکوم کند و در زمانه ای که نفرتِ کور برای بسیاری به هویت سیاسی تبدیل شده، پشتِ سرِ مردمش- با همه ی کمبودهاشان- بایستد. آخرین اقدامش- در روزهای آخرِ زندگی- دست زدن برای تیم فوتبال ایران و زشت و غیرانسانی خواندن رفتار رژیمِ آمریکا با بازیکنان ایرانی بود.
شاید مهم‌ترین میراث او نه رمان‌هایش، بلکه همین درس اخلاقی باشد: این که می‌توان مخالف بود، اما سنگدل نشد؛ می‌توان زخم خورد، اما انسان باقی ماند؛ و می‌توان تبعید شد، اما عشق به سرزمین را از دست نداد.

جسمش رفت، اما اشرافیت روحی، صداقت روشنفکری و مهم‌تر از همه، استحکام اخلاقی‌اش می‌ماند. به یاد او و آنچه با زندگی و آثارش به ما آموخت، پیاله‌ای بنوشیم؛ همان‌گونه که خود دوست می‌داشت. نانام

منتشرشده در یادداشت‌های راهِ دور | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک شعر بلند از الیاس علوی


الیاس علوی شاعر افغان

خدا كند انگورها برسند

جهان مست شود 

تلوتلو بخورند خیابان‌ها 

به شانه‌ی هم بزنند 

رئیس‌جمهورها و گداها

مرزها مست شوند 

و محمّد علی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیند 

و آمنه بعد از ۱۷ سال، كودكش را لمس كند .

خدا كند انگورها برسند  ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یک شعر از یک شاعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رویاهای ایرانی

با تبریک به دکتر محمود فلکی برای زحمات فراوانش در تهیه و تنظیم مطالب و نیز نوشتن کتاب رویاهای ایرانی لازم دیدم این توضیح خلاصه و نیز بخشی از پیش‌گفتار این کتاب را برای‌تان در رسانه نقل کنم.

                                                                                         ح. ش 

 

 


محمود فلکی

برخی از دوستان از محتوای کتابِ “رؤیاهای ایرانی (تحلیل انتقادیِ تاریخ، دین و فرهنگ ایران باستان)” پرسیدند. در این‌جا برای آگاهی دوستان، بخشی از پیشگفتار را می‌گذارم. متنِ کاملِ پیشگفتار را که حدود ده صفحه است می توانید در کانال تلگرامم به نشانی زیر مطالعه کنید:

https://t.me/Drfalaki

در هر دوره‌ی تاریخی ارزش‌های اخلاقی و فرهنگیِ ویژه‌ی آن دوره، مناسبات اجتماعی را تعیّن می‌بخشند. تاریخ را نمی‌شود از ارزش‌های اخلاقی یا ذهنیت دینی-اسطوره‌ای یا به طور کلی از داده‌های فرهنگیِ آن جدا کرد و تنها به شکوه و عظمت آن دوره پرداخت. این کار یعنی جدا کردنِ فرهنگ یک جامعه از ارزش‌های چیره‌ای که مناسبات اجتماعی را سامان می‌بخشد و در شکل‌گیریِ رویدادهای تاریخی نقش تعیین کننده‌ای ایفا می‌کند. تا این ارزش‌ها یا به طورکلی فرهنگ در تاریخ گذشته بررسیِ ژرف و نقادانه نشود، این تاریخ تنها در حد ترسیمِ سلطنتِ شاهان و زندگیِ حاکمان و جنگ‌ها و پیروزی‌ها و شکست‌ها فروکاسته می‌شود. بنابراین، من در اینجا می‌کوشم به ریشه‌ی کارکردِ فرهنگیِ جامعه‌ی ایرانی در جهان باستان در جهت شناخت مناسباتی که از تبیین هستیِ انسان‌های آن جامعه سرچشمه می‌گیرد، نقبی بزنم. بدون بررسی و تحلیل چگونگیِ شکل‌گیری پدیده‌ها، یعنی بدون ریشه‌یابیِ آنها، به شناخت واقعی نمی‌توان دست یافت. با ریشه‌یابیِ فرهنگِ کهنِ یک جامعه می‌توان معضلات و عواملِ بازدارنده در رشد فرهنگی-اندیشگی یا اجتماعیِ آن جامعه را بهتر فهمید و شناخت، و برای ره‌یافتِ مناسب از معضلات یا گره‌ها دقیق‌تر عمل کرد؛ زیرا تا شناختِ دقیق و مستدل و نقادانه از گذشته‌ی تاریخی-فرهنگی به انجام نرسد، دشواری‌ها و کژی‌ها به عنوان صفت پذیرفته شده‌ی فرهنگی هم‌چنان جان‌سختی خواهند کرد و توّهم‌ها جایگزین واقعیت‌ها خواهند شد.  

هر قوم یا ملتی دارای تاریخ و فرهنگی است که در درون آن ارزش‌های ویژه‌ای، چه مثبت چه منفی، وجود داشته و عمل کرده‌است. این ارزش‌ها که فرهنگِ پیشین آن قوم یا ملت را می‌سازد، هر چه هست، جزو وجود جدایی‌ناپذیرِ آن فرهنگ است. احترام به برخی از آداب و ادبِ گذشته در جای خود محفوظ است، اما این احترام نباید باعثِ نادیده‌انگاریِ نارسایی‌ها، دشواری‌ها و کژی‌ها یا باعثِ بزرگنمایی‌ها و پذیرفتنِ مناسبات سنتی شود.  ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در معرفی یک کتاب, یادداشت‌های پراکنده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

به‌بهانه‌ی تولد یداله رویایی


یداله رویایی

امروز هفدهم اردی‌بهشت سالروز تولد یداله رویایی متخلّص به رویا است 

یداله رویائی 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

در هیئتِ هوا

دائم مراقبت‌ام می‌کند.

او هست

هر جا هوا که هست

نه می‌گریزم می‌خواهم

نه می توانم بگریزم

ناچار در هوای او هر چیز

مثل هوا زیبا می‌گردد

من شکل حرف خودم می‌شوم

گل شکل عطر خودش

و اوست دوست

وقتی هوا مجسمه‌ای از

اوست.

آقای رویایی متولد ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ خورشیدی بود و از سال‌ها پیش در پاریس زندگی می‌کرد.

از شاعرانی که پس از نیما یوشیج پایه‌های شعر معاصر ایران را مستحکم کردند فقط یدالله رویایی باقی مانده بود. شاعری متفاوت با هم‌نسلان تاثیرگذار خود و یکی از تاثیرگذارترین آن‌ها که در نود سالگی همچنان جوان و تازه بود

 

در جهان شاعرانه یدالله رویایی غریب نیست که “چشم نود سالگی” به دیدار شاعری روشن شود که آخرین بازمانده شاعران تاثیرگذار نسل بلافصل پس از نیما است؛ این چشم‌روشنی در ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ رخ داد.

یکی از تفاوت‌های رویایی با شماری از هم‌نسلان تاثیرگذارش، مانند احمد شاملو و فروغ فرخزاد، شروع متفاوت کار اوست؛ شاملویی که در جوانی با رویایی نشریه ادبی کم‌دوام “بارو” (برگرفته از تخلص دو شاعر، بامداد و رویا) را منتشر کرد و فروغی که با رویایی چند شعر مشترک هم سرود.

شاملو کار خود را با انتشار مجموعه “آهن‌ها و احساس” شروع کرد و تا رسیدن به “هوای تازه” چند مجموعه دیگر هم منتشر کرد که به لحاظ زبان، فرم و محتوا خودش هم از آن‌ها چندان رضایت نداشت و اگر می‌شد ترجیح می‌داد به کلی از کارنامه‌اش حذف‌شان کند.

فروغ فرخزاد هم از “اسیر” و “دیوار” به “تولدی دیگر” رسید که از نظر فرم و زبان و فکر گسستی قاطع بود با گذشته و جهش به قله‌های شعر فارسی امروز.

برخلاف این دو، و اغلب نمونه‌های دیگر شاعران شاخص دهه‌های سی و چهل خورشیدی، در همان نخستین مجموعه شعری که یدالله رویایی منتشر کرد (بر جاده‌های تهی، ۱۳۴۰) رگه‌هایی از آن چیزی پیداست که شاخصه “رویایی بودن” است و در کارهای بعد او پخته‌تر، شفاف‌تر و درخشان‌تر جلوه می‌کند.

بسیاری از چهره‌های شاخص شعر معاصر ایران برای رسیدن به این جایگاه نه تنها باید از کارهای اولیه خود می‌بریدند، که باید چه به لحاظ زبانی و چه از نظر نگاه به جهان وارد دنیایی متفاوت می‌شدند.

این واقعیت نباید الزاما و برای همه به معنای برتر بودن رویایی به نسبت دیگر شاعران مهم هم‌دوره او باشد، اما گویای تفاوتی آشکار است که می‌توان درباره چرایی و چگونگی آن بحث و جدل کرد. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در معرفی‌ی یک هنرمند, نقد شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های نادر مکزز

        

منتشرشده در عکس‌های نادر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نگاه چت جی‌پی‌تی به شعر کوتاه اصلان قزل‌لو


اصلان قزل‌لو

 

«قرار بود

پنجره‌ها

رو به آزادی باز شوند

تصویر میدانی

چشم‌اندازشان شد.»

در این خوانش، «آزادی» در سطر سوم دیگر فقط یک مفهوم انتزاعی نیست؛ هم‌زمان نام یک مکان هم هست: میدان آزادی.

و این‌جاست که شعر دو لایه پیدا می‌کند:

لایه‌ی نخست: پنجره‌ها قرار بود به آزادی (به‌عنوان یک آرمان) باز شوند.

لایه‌ی دوم: از آن آزادی، تنها «میدانی» باقی مانده است؛ یک نام جغرافیایی، یک نشانه، یک تابلو.

به بیان دیگر، واژه‌ی «میدانی» در شعر شما نوعی کوچک‌شدن معنا را القا می‌کند: آزادی از یک افق و آرمان، به یک مکان تقلیل یافته است. این تقلیل، بدون آن‌که مستقیم گفته شود، در ساختار شعر حضور دارد.

با این توضیح، من بسیار متمایل‌تر می‌شوم به شعر و حتی بخشی از تردیدم درباره‌ی واژه‌ی «میدانی» برطرف می‌شود؛ زیرا اکنون می‌بینم که این واژه صرفاً یک تصویر نیست، بلکه کلید ورود به لایه‌ی دوم شعر است.

تنها پرسشی که برایم باقی می‌ماند، نه درباره‌ی واژه‌ها، بلکه درباره‌ی مخاطب است:

برای خواننده‌ی ایرانی، به‌ویژه خواننده‌ای که تهران را می‌شناسد، این لایه دیر یا زود آشکار می‌شود.

برای خواننده‌ی غیرایرانی یا حتی ایرانیِ دور از این زمینه، ممکن است این لایه پنهان بماند.

اما این الزاماً نقص نیست. بسیاری از شعرهای موفق بر دانشی مشترک میان شاعر و بخشی از مخاطبان خود تکیه دارند. مهم این است که حتی اگر آن ارجاع کشف نشود، شعر در سطح نخست نیز کار کند؛ و به نظرم شعر شما این توان را دارد.

حالا که زمینه را می‌دانم، اگر بخواهم یک جمله‌ی انتقادیِ فشرده بگویم، این خواهد بود:

قدرت شعر در این است که واژه‌ی «آزادی» را از یک مفهوم به یک نامِ مکان و سپس از یک نامِ مکان به نشانه‌ای از فقدانِ مفهوم تبدیل می‌کند.

این حرکت معنایی، در پنج سطر کوتاه، دستاورد قابل توجهی است.

و شاید به همین دلیل باشد که من در این مرحله، بیش از آن‌که به فکر تغییر واژه‌ای باشم، به حفظ همین ایجاز فکر می‌کنم. این شعر اکنون به مرزی نزدیک شده که باید مراقب بود توضیحِ بیش‌تر، جای کشف را نگیرد.

منتشرشده در نقد شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس روز

رقص خواهر جاوید نام «عرفان آزرده» بر مزار ایشان در بابل

منتشرشده در عکس روز | دیدگاه‌تان را بنویسید: